تبلیغات
fanfiction - a moment by your side
fanfiction
چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده : faty_onew
اینم یه وان شاتِ ناز که شخصیت اصلیش هونگبین عضو گروه ویکسه


وان شات در ادامههههههههه

A moment by your sideلحظه ای در کنار تو :

صف آروم آروم جلو میرفت و اون قدم به قدم داشت به هونگ بین نزدیکتر میشد... هرچی سعی میکرد که اونو ببینه موفق نمیشد! اشک شوقی که تو چشاش حلقه زده بود رو پاک کرد و دوباره نگاه کرد...

نزدیک دوماه بود که همدیگرو از نزدیک ندیده بودن! چون هونگ بین درگیر کامبک اخیر بود و مجبور بود صبح تا شب تو استودیو و سالن تمرین ر/ق/ص باشه....اما امروز که گروه ویکس فن ساین داشتن تصمیم گرفت که به این دلتنگیا پایان بده... به هونگ بین هم چیزی نگفته بود چون میخواست سورپرایزش کنه!

وقتی نزدیک پله ها شد، کلاهشو پایین تر آورد و از پله ها رفت بالا... سعی میکرد ظاهرشو آروم نگه داره چون نمیخواست برای هونگ بین مشکلی ایجاد بشه... از سمتی که وارد شد، اولین نفر راوی بود. وقتی راوی اونو دید تعجب کرد!

راوی: یون...

ل/بشو گاز گرفت که راوی رو ساکت کنه... بعدشم یه پوستر گذاشت جلوش

_: امضا کن ببینم!

راوی از این حرف خندش گرفت! پوسترو رو امضا نکرد، فقط یه چیزی توش نوشت و به ان که کنارش بود داد و بهش گفت که به هونگ بین برسونتش!

وقتی ان پوسترو گرفت و دید که توش نوشته "یون جی اینجاست" ، خییییلی ذوق کرد! پوسترو تا کرد و پرتش کرد سمت هونگ بین!

راوی: عه! پوسترت ناپدید شد! لطفا یه دونه دیگه بده که برات امضاش کنم =)))))))

همونطور که سرش پایین بود دستشو محکم کوبوند به پیشونیش و به راوی که همچنان با نیش باز نگاش میکرد خیره شد... دلش میخواست سرش داد و هوار بکشه اما اونجا جاش نبود!

یون جی: من همین یه پوسترو داشتم آخه!...

راوی: آها خوب اشکال نداره! بجاش باهات سلفی میگیرم! خخخخخخخ

راوی اونقد ذوق کرده بود که حواسش نبود داره با موبایل خودش از خودش و یون جی عکس میگیره! یون جی هم عمدا بهش نگفت!

اونجا اونقد شلوغ بود که هیچکدوم از فنا به پاس دادن پوستر توسط اعضا دقت نکردن! خودِ هونگ بین هم پوسترو گذاشت کنار که بعدا بخونتش!

یون جی کنار ان وایساده بود و با صدای آروم باهاش حرف میزد!

یون جی: اوپا... باور کن دیگه نمیتونم رو پاهام وایسم! خیلی استرس دارم!

ان: کار خوبی کردی اومدی اینجا! هونگ بین این روزا همش میخواست بیاد تو رو ببینه اما منیجرش اجازه نمیداد! الانم اگه نگاش کنی قیافه ی پوکِرش همه چیو داد میزنه!

یون جی: آخیییییی... اوپای بیچاره ی من! من برم پیشش! ان اوپا فعلا...

ان: اوهوم...بای

بعد از ان نوبت هیوک بود!

هیوک: سلام!... چطوری؟ از این ورا...

یون جی: بعدا میبینمت!

اینو گفت و از کنار هیوک رد شد! و هیوک با کمال تعجب و ناتوانی بهش خیره موند!

یون جی: سلام لئو اوپا! خوبی؟ دلم برات...

لئو(حرفشو قطع کرد): دروغ نگو... دلت فقط برای اون(هونگ بین) تنگ شده! برو بزار بقیه ی فنام بیان امضا بگیرن!

یون جی: ب...باشه اوپا  ._____.

  یون جی اومد پیش کِن.... هونگ بین کنار کن نشسته بود و داشت به یکی از فنا امضا و فن سرویس میداد! یون جی چشاش پر از اشک شد! سرشو پایین انداخت تا کلاهش صورتشو بپوشونه... بعدش دستشو گذاشت جلوی صورتش و بی صدا اشک ریخت! دست خودش نبود... دلش خیلی برای هونگ بین تنگ شده بود و نمیتونست خودشو کنترل کنه!

کن: یه لحظه صب کن تا من این احمقو توجیه کنم!

کن پوستری که هونگ بین گذاشته بود کنار رو جلو روش باز کرد...

هونگ بین کاملا هنگ کرده بود و نمیدونست چیکار کنه! همینطور به نوشته ی توی پوستر خیره مونده بود... تا اینکه یون جی اومد و پوسترو پایین آورد.... و اون دوتا با هم چشم تو چشم شدن!

اونا هیچ کاری نمیکردن... فقط به هم خیره شده بودن....اون لحظه تو فکر هرکدومشون هزاران هزار حرف بود که میخواستن به هم بزنن.... اما انگار یه چیزی جلوشونو گرفته بود...هونگ بین باورش نمیشد که بالاخره اون همه دلتنگی و ناراحتی دیگه تموم شد... دیگه اون گریه های نصف شبی و مخفیانه یادش رفت و اون همه سختی که تو این دوماه بدون یون جی تحمل کرد کاملا از ذهنش پاک شد...

یون جی دستشو دراز کرد سمت هونگ بین...

یون جی: سلام اوپا...

هونگ بین هم بهش دست داد... تا جایی که میتونستن سعی میکردن که جلوی جمع عادی به نظر برسن...یون جی دستشو کشید اما هونگ بین نمیخواست دستشو ول کنه... هر دوتاشون سرشون پایین بود و گوشه ی ل/بشون لبخند کوچولویی نشسته بود... هونگ بین همچنان که دست یون جی رو گرفته بود، داشت با اون یکی دستش هم تو پوستر (مثلا) به یون جی امضا میداد...

تو این لحظه یون جی متوجهِ دختری شد که کنارش وایساده بود و با حالت عصبانی بهش نگاه میکرد... ظاهرا دختره از دست تو دست بودن هونگ بین و یون جی عصبانی بود... با یه اشاره هایی به یون جی گفت که دستشو بکشه.... یون جی هم خیلی سریع دستشو کشید و پوسترو از هونگ بین گرفت و رفت.... و هونگ بین که هیچ کاری از دستش بر نمیومد فقط نشست و با ناراحتی رفتنِ یون جی رو تماشا کرد....

.

.

.

نیم ساعت طول کشید تا یون جی از بین اون همه جمعیت بیاد بیرون... غروب شده بود و فن ساین داشت تموم میشد... اونم خوب میدونست که اگه یکم دیگه بیرون منتظر بمونه هونگ بین میاد دنبالش، اما میترسید دوباره سروکله ی فنا پیدا بشه و برای هونگ بین مشکل به وجود بیاد... بنابراین تصمیم گرفت که برگرده خونه...

محلِ فن ساین از خونش دور بود و باید سه تا اتوبوس سوار میشد....تو راه خونه همش به فکر هونگ بین بود... دلش میخواست یکم بیشتر باهاش میموند، کلی حرف داشت که بهش بزنه... اما حیف...

سرِ کوچه که رسید موبایلش زنگ خورد... هونگ بین بهش پیام داده بود که بیاد دمِ خوابگاهشون!

یون جی: خدایا میبینی گیرِ چه دیوونه ای افتادم؟! این وقتِ شب آخه؟

موبایلشو گذاشت تو جیبش و خواست که به راهش ادامه بده که یکی از پشت ب/غلش کرد و گونشو ب/وسید!

هونگ بین: ندیدنت دیوونم کرده!

صدای آروم و مردونش از هر صدای دیگه ای برای یون جی قشنگ تر بود... بدون هیچ حرفی برگشت و هونگ بینو ب/غل کرد...

یون جی: اوپا... بالاخره اومدی؟ داشتم از دلتنگی میمردم!

هونگ بین: وقتی امروز تو فن ساین دیدمت یه لحظه هم نمیخواستم ازت چشم بردارم... کاش زمان همین جا متوقف میشد و تا ابد همینطور میموندیم...

یون جی سرشو گذاشت رو شونه ی هونگ بین و اونو محکم تر بغل کرد...

یون جی: کاش...





نوع مطلب : one shot، vixx، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 1 مهر 1396 06:21 ب.ظ
My partner and I stumbled over here different page and
thought I should check things out. I like what I see so now i'm following
you. Look forward to looking into your web page again.
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:20 ق.ظ
If you want to obtain much from this paragraph
then you have to apply these methods to your won website.
پنجشنبه 29 تیر 1396 02:32 ق.ظ
Hurrah, that's what I was exploring for, what a data!
present here at this blog, thanks admin of this
web page.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:06 ق.ظ
Hello there, just became aware of your blog through Google, and found that it's really informative.
I'm gonna watch out for brussels. I will appreciate if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing.
Cheers!
پنجشنبه 10 فروردین 1396 11:02 ب.ظ
I know this website gives quality depending posts and additional stuff, is there any other web site which provides such data in quality?
دوشنبه 3 اسفند 1394 07:25 ب.ظ
عررر.عالی بوووود.من هونگبین لاو سو
faty_onew منم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Byunshima
نظرسنجی
چه نوع فیکی دوست دارید؟













برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :